|
▬ بازگشت به آرشیو مطالب اخیر
آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان
صدایی گیرا و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ،
آدمی را از لخته خونی آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو
که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را که نمی دانست بیاموخت . . . عید مبعث
مبارک باد.
بعثت نه این سرور، سرور ولایت است … مبعث نه
این چراغ، چراغ هدایت است نوشته شده در تاریخ شنبه 19 تیر 1389 توسط مصطفی
▬ چه حسی داشتین اگه اینجا بودین؟ |