–• بیا تو بندر •–

▬ بازگشت به آرشیو مطالب اخیر

شماییید؟ (داستان بسیار زیبا)

Bia2BND.Com

یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود ..
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند
حضرت عزرائیل رو دید و پرسید: آیا وقت من تمام است؟
حضرت عزرائیل گفت: نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم . فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!! ا

ز اونجایی كه او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت كه بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.
بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با حضرت عزرائیل روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
حضرت عزرائیل جواب داد : اِاِاِا شماییییییید نشناختمتون !!!


نوشته شده در تاریخ شنبه 2 مرداد 1389 توسط مصطفی

▬ چه حسی داشتین اگه اینجا بودین؟
▬ ویروس پنهان شدن File ها و Folder ها
▬ فرق نیمرو درست کردن آقایان و خانم ها
▬ وقتی لپتاپ خیس می‏شود!
▬ کشف عامل گرفتن نمره بد در مدرسه
▬ ورود به Gmail با چند حساب کاربری به صورت همزمان
▬ مقایسه محتوای دو فایل Word با یکدیگر
▬ روستای زیبای کندوان
▬ قالب قبلی بیاتوبندر
▬ كم هزینه ترین لذت های دنیا
▬ ۱۰ راه ساده برای جوان نگه داشتن مغز !
▬ یکی از تکنیک های قدیمی یوگا